تبليغاتX
دامغانdamghan

دامغانdamghan

دامغانdamghan

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:0  توسط دامغانdamghan   | 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،
خدا گفت : نه !
رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
خدا گفت : نه !
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی
بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
سعادت را فراچنگ آوری .
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،
خدا گفت : نه !
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک
تر و نزدیک تر می کند .
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،
خدا گفت : نه !
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی
لذتی به کف آری .
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:23  توسط دامغانdamghan   | 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،
خدا گفت : نه !
رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
خدا گفت : نه !
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی
بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،
خدا گفت : نه !
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
سعادت را فراچنگ آوری .
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،
خدا گفت : نه !
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک
تر و نزدیک تر می کند .
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،
خدا گفت : نه !
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی
لذتی به کف آری .
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:23  توسط دامغانdamghan   | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:32  توسط دامغانdamghan   | 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:23  توسط دامغانdamghan   | 

 
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:20  توسط دامغانdamghan   | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:18  توسط دامغانdamghan   | 

سلطان آسمان زمستان

سلطان آسمان زمستان
نمی شود يک شب زمستانی تلسکوپ را از جعبه بيرون آورد و به سراغ سحابی جبار نرفت. سحابی بزرگ جبار (M 42، پايين) معروف ترين سحابی نشری آسمان است. خود سحابی جبار متعلق به سحابی بارها گسترده تری است که در آسمان زمين وسعتی به اندازه تمامی صورت فلکی جبار را گرفته است. درست در ميان سحابی خوشه ای از ستاره های داغ و جوان قرار دارد که به خوشه ذوزنقه معروف است. در این تصویر گرفته شده در آسمان ایران ساختارهای شگفت آور سحابی به خوبی نمايان اند. بسياری از اين ساختارها را می توان زير آسمانی تاريک و پاک با بزرگنمايی های کم ديد. اين تصوير زيبا ترکيبی از چهار عکس با نوردهی های مختلف است (5 دقیقه، 3 دقیقه، 30 ثانیه، 15 ثانیه) که یک منجم آماتور ایرانی با استفاده از دوربين ديجيتال Canon EOS 20D که پشت تلسکوپ 12 سانتيمتری شکستی اسکای واچر مجهز به موتور ردیاب سوار شده گرفته شده است.
عکس از اميرحسين ابوالفتح
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:16  توسط دامغانdamghan   | 

 
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:13  توسط دامغانdamghan   | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 10:12  توسط دامغانdamghan   |